حتما دوباره می نویسم اما اینبار با رویکرد جدید مضمونی نو و قلمی دیگر سرشار از امید .
البته لازم می دانم این را هم ذکر کنم که وبلاگ نویسی وقت بسیاری را از من صرف
می کند که به دلیل حجم کارها و تعهداتم در شبانه روز مجبورم کمی دیر به دیر مطالب
را عوض کنم ولی قطعا باز می گردم .
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 4:5 توسط سعید نبی
|
راز هایی دیده ام که نپرس . دردهایی شنیده ام که نخواه . حرف هایی حس ، که نگو و رنجهایی لمس که نیاب . من مسحیا را دیده ام ، اما آنطور که خود بوده ، خود کرده و خود خواسته ام . مسیحای من صدای روح ماهی قرمز در آبی آبهاست . آوای کشنده درد در زخم کبره بسته دست هاست . آری مسیحای من آتش است در چروک نقشها .